یافتن پست: #شهید_جدیری_کهنمو_ئی

سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     



هیچ کس پا به پای او غیر از
سایه از پشت سر نمی‏آمد
روشنائی خانه ‏ها رفتند
سایه‏اش هم دگر نمی‏ آمد
خواست تا نامه‏ای اجیر کند
به سوی کاروان نشد که نشد
شرحی از حال ماوقع بدهد
به امام زمان نشد که نشد






[لينک]
[لينک]
[لينک]


ئی ئی
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 22 روز و 36 دقيقه قبل ·
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     



هیچ کس پا به پای او غیر از
سایه از پشت سر نمی‏آمد
روشنائی خانه ‏ها رفتند
سایه‏اش هم دگر نمی‏ آمد
خواست تا نامه‏ای اجیر کند
به سوی کاروان نشد که نشد
شرحی از حال ماوقع بدهد
به امام زمان نشد که نشد






[لينک]
[لينک]
[لينک]


ئی ئی
[لینک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 22 روز و 1 ساعت و 37 دقيقه قبل ·
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     


با شهدا




ئی
[لينک]
[لينک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 1 ماه و 5 روز و 19 ساعت و 46 دقيقه قبل ·
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     



به کجا برم سَری را، که نکرده ام فدایت

سلام بر شهدایی که بی سَر،

به دیدار معبود شتافتند.








ئی


[لینک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 1 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 9 دقيقه قبل ·
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     


سردشت

صداي يك غُرّش به گوش ما آمد
پرندة بيجان به سويِ ما آمد

دو جسم سنگيني ميان ما انداخت
به سيرِ در آن دشت چه بي هوا آمد

زِبوي شيريني هوا مُعطّر گشت
چه بوي بادامي در آن فضا آمد

سياهه اي ديگر زِ بعدِ آن افتاد
چه دود رنگيني به ديد ما آمد

جه بوي سيرِ تُند از آن طرف حس شد
ضَريع به چِش آمد دَرَك نُما آمد

هزار تاوَل زد به دست و پاي ما
دو سلسله اعصاب زِتن جدا آمد

به مُردنم راضي بُدَم در آن غوغا
سويِ دو چشمانم به انتها آمد

در آن زمان خواندم شهادتِينم را
ولي بديدم مرگ به گفتِ لا آمد

به خاك افتادم چه خاك گرمي بود
فرشتة ناجي به من نُما آمد

ميان آن شهري كه نام آن سَردشت
به سال شصت و شش آن ابتلا آمد



وقوع رويداد : هشتم تير ماه 1366



ئی


دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 2 ماه و 24 روز و 6 ساعت و 18 دقيقه قبل ·
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     


فرازی از پیام شهید .........


سرگرد پاسدار شهيد محمودجديري کهنموئي از شهداي استان آذربايجان شرقي ازتوابع شهرستان اسکو واقع در روستاي کهنمو مي باشند.
ولادت: 25/1/6
شهادت:64/12/13

محل شهادت: پليس راه تبريز - آذرشهر - در درگيري با منافقين

به اميد شفاعت شهيدان صلوات.

ئی

ئي

ئي


[لینک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 3 ماه و 2 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبل ·
1
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     




⚫️وصیت نامه مولا علی⚫️

کنار من صدف دیده پر گهر نکنید
به پیش چشم یتیمان پدر پدر نکنید

توان دیدن اشک یتیم در من نیست
نثار خرمن جان علی شرر نکنید

اگر چه قاتل من سخت کرده بی مهری
به چشم خشم به مهمان من نظر نکنید

اگر چه بال و پر کودکان کوفه شکست
شما چو مرغ، سر خود به زیر پر نکنید

از آن خرابه که شبها گذرگه من بود
بدون سفره ی خرما و نان گذر نکنید..

به پیرمرد جذامی سلام من ببرید
ولی ز مرگ من او را شما خبر نکنید

ز کوچه ای که گرفتند راه مادرتان
تمام عمر، شما هم، چو من گذر نکنید





ئی
[لینک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 3 ماه و 6 روز و 10 ساعت و 3 دقيقه قبل ·
1
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     


عشق یعنی یک خمینی سادگی

عشق یعنی با علی دلدادگی

عشق یعنی لافتی الا علی

عشق یعنی رهبرم سید علی





ئی
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 3 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 34 دقيقه قبل ·
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     


شهید قلب تاریخ است.




ئی

[لینک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 4 ماه و 1 روز و 1 ساعت و 37 دقيقه قبل ·
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
Shahid jodeiry=0411.jpg سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     


کاش که من هم ز شهیدان شوم

مثل شهید اسوه ی ایمان شوم

در ره رهبر بدهم جان خود یک نفس کوچک جانان شوم.





ئی


[لینک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 4 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 23 دقيقه قبل ·
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     



آی شهدا...................

تو فرزند کدام نسل پاکی؟
تو از کدامین دشت روییده ای قاصدک!؟
چه کسی سینه دریاییت را پاره پاره کرده؟
کدام دست ناپاک خون پاک تو را ریخته؟
به کجا سفر می کنی؟
دور از خانه و شهر خویش؟!
دور از دستهای پینه بسته پدر و قلب شکسته مادر!؟





ئی
[لینک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 4 ماه و 5 روز و 20 ساعت و 56 دقيقه قبل ·
غریب مدینه
غریب مدینه     ˜”*°•.˜”*°•مدافع حرم•°*”˜.•°*”˜

تو فرزند کدام نسل پاکی؟
تو از کدامین دشت روییده ای قاصدک!؟
چه کسی سینه دریاییت را پاره پاره کرده؟
کدام دست ناپاک خون پاک تو را ریخته؟
به کجا سفر می کنی؟
دور از خانه و شهر خویش؟!
دور از دستهای پینه بسته پدر و قلب شکسته مادر!؟





ئی
خلاصه
امضا: السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی «عج»
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 4 ماه و 5 روز و 20 ساعت و 59 دقيقه قبل ·
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
Shahid jodeiry=0427.jpg سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     



شهدا....


شهدا از ما اشک نمی خواهند، عمل می خواهند .

ما برای خوشحالی آقا چه کردیم؟

غیبت کردیم؟ دروغ گفتیم؟

نگاه به نامحرم کردیم؟ چه کردیم؟

شهدابه شما قول می دهم دلم را از غیر خدا بشویم

و فقط به خدا امید داشته باشم

وتا زنده ام در راه خدا تلاش کنم تا همه وجودم را برای خودش فدا کنم .




ئی
[لینک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 4 ماه و 7 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبل ·
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     


مینویسم تا یادم نرود:

تمام اقتدار میهنم را از پرواز شما دارم...

این روزها بیشتر از همیشه

شرمنده نگاه منتظرتان هستیم

آن نگاهی که گویا فریاد میزند...

خونمان را به سازش با دشمن نفروشید

افسوس...هزاران افسوس که خون دل خوردنت هایتان...یادمان رفت.

ئی





[لینک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 4 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 1 دقيقه قبل ·
1
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی
سرگرد پاسدار شهید محمود جدیری کهنموئی     


نامه اي به بهشت

پدر عزيز تر ازجانم سلام اميدوارم هر كجا باشي به ياد ما هم باشي .خيلي دلم برايت تنگ شده است و ميخواهم هر چه زودتر شما را ببينم و در آغوش گرمت جاي بگيرم. هر چند من تو را نديدم ولي از صميم قلبم تو را دوست دارم

دلم مي خواست كه يك بار ديگر تو را مي ديدم و درباره تما م زندگي و تمام آن دوري هايي كه تحمل كرديم برايت صحبت ميكردم . آرزو داشتم كه در تمام سختيها و شادي ها در كنارم بودي و من را در ادامه دادن راهت هدايت ميكردي اما از وقتي كه تو رفتي مادرم تمام سختي هاي زندگي را به دوش گرفته و جاي خالي تو را پر كرده است . من دوست

دارم يك بار در خواب تو را ببينم و با تو صحبت كنم و دستهاي پر مهرت را در دستانم حلقه زنم و به خاطرات جنگ و همه چيزهايي كه برايم ميگو.يي گوش دهم و همراه با تو به قلبت سفر كنم و هر چه كه در قلبت است را ببينم و بعد از اين كه بيدار شدم ساعت ها به آن ها فكر كنم و اشك بريزم ولي هيچ وقت افسوس نمي خورم چون افتخار ميكنم كه چنين پدري دارم كه براي همه مردم ايران ,براي دين اسلام و براي ميهن گرامي خود به همراه ساير دوستانش جان خود را هديه دادند و حال در بهشت خدا زندگي ميكند به اميد ديدار پدر جان






ئی

[لینک]
دیدگاه پیگیری دیدگاه  •  · 4 ماه و 15 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبل ·
صفحات: 1 2 3 4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه مذهبی منتظران · طراحی . پشتیبانی رایانگان